آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه2آذر94(اندراحوالات این روزا)

1394/9/1 13:59
نویسنده : مامان نسرین
254 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام و صد سلام به همه دوستان صمیمی و با مرام خودم که هر چند این روزا بنده  دیر به دیر فضای مجازی کودکانم را بروز می کنم اما آنان همیشه به بنده لطف داشته و دارند و همیشه جویای حال این مادر می باشند.

روزها می گذرد پسرکم دیگه کم کم داره بزرگ میشه و هر روز شیرین تر و با اضافه شدن به دامنه لغاتش نازتر. این روزها تا در خونه صدا میده علی کوچولو سریع میدوئه و میگه:کیئه؟

رابطه ش هم با خواهری بهتر شده در بعضی موارد با یکدیگر بازی می نمایند. دندان هایش کماکان همان یکی و نصفی مانده و هیچ اثری  از باقی دندان ها به چشم نمیخوره. آلرژیش کمی بهتر شده. ولی خواب های شبش نامنظم و تقریباً  تا صبح یه چند سفری ما رو بیدار می کنه. بعضی بعدازظهرها هم عمو علیرضا میاد می بردش و بنده کمی می آسایم. با باباییش هم گاهی فوتبال داخل هال انجام میدهند و خیلی بامزه شوت میزنه و بعدش خودش کلی ذوق می کنه.

دخترک زیبای من! این روزها آرامتر شده و البته کلاس مهارت هایی که رفتم در این امر دخیل بوده است. عزیزکم نقاشیش دیگه منسجمتر و هدف دار تر شده و هر زمان که  مهد میاد مطالب کلاس زبانش رو تکرار میکنه. یه وقتایی هم سی دی زبانش رو میزاره و باهاش می خونه. جدیداً یه ویتامینه لب براش گرفتم که شکله رژه لبه. به خاطر عشقی که به رژ داره همش کیفش رو شونه هاشه.

چند روز پیش باباش داشت درباره مهد از میپرسید که آویسا چه خبر مهد خوش میگذره؟خاله معصومه و خاله مژگان خوبن؟

با یه نازی اومد جلوی باباش که:بابایی خاله معصومه و خاله مژگان به ما گفتند به اونا نگیم خاله بگیم.معصومه جو ن و مژگان جون.

اینم قیافه ماخندونک بعدش بابا جمله ش رو اصلاح کرد :معصومه جون و مژگان جون...

دیشب:دخترم تو دیگه بزرگ شدی باید بری توی تختت بخوابی.

نه من می خوابم پیش بابام بخوابم بعد با قیافه اینطوریدلشکسته یعنی بابا نمی خوای با دختر نازت بخوابی؟...

بر می گردم...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

دایی بهزاد
1 آذر 94 15:39
سلااااااامت و شاااااااااااد و پییییییرووووووووووووزززززز و موفق و سسرررررررربلند و پررررررررتووووااااااااان بااااااااششیییددددد عزززززییییزززززااااانمماچ]ماچ]ماچ]ماچ]ماچ]ماچ].....
مامان نسرین
پاسخ
مرسی دایی جونی
مامان آراد
4 آذر 94 14:48
امیدوارم که روزهاتون به خوبی و یکی پس از دیگری بگذره و بچه ها بزرگتر بشن و شاید اون موقع اندکی آرامش بیشتر حاصل شود
مامان نسرین
پاسخ
ممنون دوست خوبم.انشاالله شما هم در کنار هم خوش و شاد باشید
مامان آراد
4 آذر 94 14:49
نسرین نمیدونم چرا با خوندن این پستت دلم گرفت
مامان نسرین
پاسخ
چرا عزیزم همه ش که شرح حال بود گلم. در هر صورت بوس برای احساس لطیفت
مامان احسان
4 آذر 94 15:32
سلام نسرین ممنون از احوالپرسیت ما خوبیم خدارو شکر ولی سرم خیلی شلوغه درسهای خودم و احسان دوستتون دارم
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم خواهش می کنم خیلی دلمون براتون تنگ شده.انشاالله هرجا هستید خوش باشید